ادبیات, معرفی نویسندگان

شاعران ایرانی که صدای فریاد مردم بوده اند

آنچه در این مقاله میخوانید

ادبیات هر ملت بویژه شعر بازتاب دهنده فرهنگ ،دغدغه و ارزش های یک ملت هستند. در بیشتر مواقع شاعر چیزی را به قلم میکشد که مردم حس میکنند بی آنکه خودش اطلاعی از این قضیه داشته باشد.

در ادبیات فارسی نیز چنین شاعران و نوسیندگانی بوده اند. علاوه بر این در شعر ایرانی یک پیوند ناگسستنی میان زندگی عادی و روزمره انسان فانی و معنویات و جاودانگی وجود دارد که با تعمق بسیار میتوانیم این جوهره را درک و لمس کنیم.

در این مطلب ما سعی کرده ایم تا شما را با شاعران نامدار ایرانی و آثار ماندگارشان _در کنار اثرهای جاودان دیگر هنرمندان_ موجب سرفرازی و بالندگی کشور ایران شده است را به شما معرفی کنیم. در تلاش بوده ایم که در کنار معرفی و توضیح مختصر از زندگانی این بزرگان با ذکر بیت و یا شعری جاودن اثر این بزرگان را به شما معرفی کنیم. با ماهمراه باشید.

در ضمن میتوانید کتاب های ادبیات ایران را در فروشگاه ایکات بررسی و نسبت به خرید اقدام نمایید.

  • رودکی

«ابوعبدالله جعفر بن محمد» که بیشتر با تخلصش «رودکی» شناخته می شود، نخستین شاعر ایرانی بوده است که به دلیل ابداعاتش آن را پدرشعر فارسی نامیده اند.

جعفربن محمد یا همان رودکی در یکی از روستاهای رودک از سمرقند بدنیا آمده از تاریخ و چگونگی تولد او اطلاعات دقیقی در دست نیست. عده ای سال تولد رودکی را سال 244، سال در گذشت او را سال 329، می دانند. با اینحال با تعمق و دقت در اشعار رودکی می توانیم به دانش فزونی و تبحر و تخصص بی بدیع در به کار بردن واژگان فارسی پی ببریم.

رودکی شاعر یرانی

رودکی در دوران جوانی خود به سلسله سامانیان ورود کرده و شاعر محبوب دربار پادشاه امیر نصر سامانی دوم بوده است.نفوذ کلام و موسیقی رودکی به حدی بوده است که نقل میکنند زمانی که نصربن احمد سامانی به هرات رفته و به بخارا باز نمی گشت، به خواهش درباریان رودکی با سرودن شعر « بوی جوی مولیان آید همی ـ یاد یار مهربان آید همی » شاه را روانه وطن کرد.

جلب است بدانید کرودکی لقب شاعر نابینا را نیز از آن خود کرده است. ویدر پیری بهنابینا بودن خود اشاره کرده. با اینحال در این قضیه که او کور مادرزد بوده است تردید زیادی است چرا که رودکی در شهرهایش تعریف و توصیف ها بسیاری از رنگ ه و بنا ها داشته.

از رودکی آثار زیادی به جای نمانده جالب است بدانید که خالق دوبیتی و قالب رباعی رودکی بوده است. شعر های رودکی اکثرا مضامین عرفانی وجهان بینی داشته است.

از شاعر بزرگ رودکی تقریبا 52 اثر از حدود بیش از یک میلیون بِیتی که شاعرانِ پس از او به آن ها اشاره کرده اند ،«رودکی» به خاطر خلق مفهوم «دیوان» و گسترش قالب های ادبی در شعر، از جمله «غزل»، «قصیده» و «رباعی»، به شکل گسترده به عنوان «پدر ادبیات فارسی» در نظر گرفته می شود.

بوی جوی مولیان آید همی یاد یار مهربان آید همی

ریگ آموی و درشتی راه او زیر پایم پرنیان آید همی

آب جیحون از نشاط روی دوست خنگ ما را تا میان آید همی

ای بخارا شاد باش و دیر زی میر زی تو شادمان آید همی

میر ماه است و بخارا آسمان ماه سوی آسمان آید همی

میر سرو است و بخارا بوستان سرو سوی بوستان آید همی

آفرین و مدح سود آید همی گر به گنج اندر زیان آید همی

  • آثار رودکی:
  • مثنوی کلیله و دمنه
  • مثنوی سندباد نامه
  • مطوی موقوف از بحر سریع
  • دیوان و خمریات
  • شاعر نامدار دقیقی

ابومنصور دقیقی یکی دیگر از شاعران دوره سامانیان، امیر نصر اول سامانی بوده است که از احترام وعلاقه زیاد شاه ودرباریان برخوردار بوده.

شاعر دربار، ابیات خود را برای جاودانه کردن نام و کارهای پادشاه به کار می گرفت و در عوض، پاداش های گرانبهایی دریافت می کرد. در آن زمان، علاقه ای بیش از پیش نسبت به تاریخ و افسانه های ایران به وجود آمده بود و به همین خاطر، «امیر منصور یکم» دستور خلق اثری بلندپروازانه درباره ی تاریخ، افسانه ها و داستان های بومی ایران از ابتدای زمان تا عصر کنونی را صادر کرد.

ابومنصور دقیقی

به دستور شاه ابومنصور سرگرم خلق اثری به نام خدای نامه شد حدود هزار بیت از کتابی را خلق کرد که قرار بود با عنوان «شاهنامه» به پادشاه ارائه شود، اما کشته شدن او توسط یکی از خدمتکارانش، باعث توقف خلق کتاب شد.

دقیقی نیز مانند شاعر رودکی اثر زیادی به جای نمانده با این حال با بررسی اشعارش میتوان پی برد که او به سبک رسمی و حماسی شعر می گفته است.

چنان دید گوینده یک شب به خواب

که یک جام می داشتی چون گلاب

دقیقی ز جائی پدید آمدی

بر آن جام می داستانها زدی

به فردوسی آواز دادی که می

مخور جز بر آیین کاووس کی

که شاهی ز گیتی گزیدی که بخت

بدو نازد و لشکر و تاج و تخت

شهنشاه محمود گیرنده شهر

ز شادی به هر کس رسانیده بهر

  • فردوسی

ابولقاسم فردوسی از طبقه دهقانانیکی از بزرگان ونامداران ابیات ایران با خلق اثر جاودانه ای همچون شاهنامه توانست بالندگی و سرفرازی را در تما جهان برای کشورمان به ارمغان بیاورد.

فردوسیتقریبا هیچ اطلاعات قابل اتکایی در مورد زندگی «فردوسی» در دست نیست به جز این که او مشخصا تحصیل کرده بود، متأهل بود و یک دختر داشت (اگرچه مرثیه ای در «شاهنامه» به پسری تقدیم شده که قبل از او از دنیا رفت).

پس ازمرگ دقیقی و ناتمام ماندن شاهنامه ، فردوسی بر آن شد که به ادامه دادن آن بپردازد. چندی نگذشت که سامانیان برکنار شده و غزنویان به قدرت نشسته اند، این درحالی بوده که غزنویان ارزش چندانی برای ادبیات قائل نمی شدند.

با این حال، «فردوسی» به نوشتن «شاهنامه» ادامه داد و آن را کامل کرد. این کتاب شرحی از تاریخ، افسانه ها و داستان های بومی ایران کهن از ابتدای زمان تا فتح ایران توسط مسلمانان است، مدت ها است که به عنوان یکی از شاهکارهای بزرگ در ادبیات جهان در نظر گرفته شده و «حماسه ی ملی ایران» نام گرفته است.

اگر دانشی مرد گوید سخن
تو بشنو که دانش نگردد کهن

به رنج اندر ار تنت را رواست
که خود رنج بردن به دانش سزاست

بیاموز و بشنو ز هر دانشی
بیابی ز هر دانشی رامشی
ز خورد و ز بخشش میاسای هیچ
همه ی دانش و داد دادن بسیچ

مشاهده کتاب های موجود از فردوسی در فروشگاه ایکات.

  • سنایی شاعر دربار غزنوی

    «ابوالمجد مجدود بن آدم سنایی غزنوی»، شاعر دربار «بهرام شاه غزنوی» بود.وی انقدر از علاقه پادشاه برخوردار بوده است که در زمان اعلام جنگ با هندوستان، «سنایی» را احضار کرد تا او در  جنگ همراهش باشد. گفته می شود «سنایی» در مسیر رفتن به دربار، از کنار باغی گذشت که در آن، مردی مست را دید که در حال صحبت با خودش بود و با صدای بلند، از نادانی «بهرام شاه» به خاطر جنگ افروزی و گرفتن جان انسان های بیگناه انتقاد می کرد. آن مرد درباره ی زندگی «سنایی» نیز حرف هایی زد و او را شاعری بااستعداد خطاب کرد که با مدح و ستایش از پادشاهی خودخواه و بی منطق، در حال تلف کردن توانایی هایش بود.

    سناییصحبت های آن مرد، تأثیر زیادی بر «سنایی» گذاشت و او بلافاصله از سِمَتش در دربار کناره گرفت و پیرو یک استاد «صوفی» شد. مضامینصوفی گری و طریقه خدا شناسی را از آن پس میتوان در آثار سنایی همچون کتاب «حدیقه الحقیقه» دید. سنایی در کتاب و اشعار خود بسیار تاکیید داشته است که نیازی به گشتن و یافتن خداوند نیست چرا که خدا در خویشتن نهفته و سفر به درون ما را خدا شناس میکند. این مفهوم، به همراه استفاده ی «سنایی» از شراب به عنوان نمادی از ماهیت مست کننده ی عشق خدا، بعدها توسط شاعران زیادی که از «سنایی» پیروی می کردند، گسترش داده شد.

    گفتی که «نخواهیم تو را گر بت چینی!»

    ظنم نه چنان بود که با ما تو چنینی

    بر آتش تیزم بنشانی، بنشینم

    بر دیده خویشت بنشانم ننشینی

    ای بس که بجویی و مرا باز نیابی

    ای بس که بپویی و مرا باز نبینی

    با ما به زبانی و به دل با دگرانی

    هم دوست‏تر از من نبود هر که گزینی

    من بر سر صلحم تو چرا بر سر جنگی؟

    من بر مهرم تو چرا بر سر کینی؟

  • مولوی

جلال الدبن محمد بلخی ملقب به مولوی یا رومی دانشمند، ادیب و حقوقدان خبره ای بوده که به چند زبان قدرت تکلم داشته و دست به پژوهش میزد. مولانا در سال 1244 میلادی (623 خورشیدی) با «شمس تبریزی» دیدار کرد و پس از آن، به مشهورترین شاعر عرفان گرای عصر خود تبدیل شد.مولوی

طبق یکی از روایت های افسانه ای، «مولوی» در هجده سالگی با «عطار نیشابوری» دیدار کرد و «عطار» که متوجه روحیه ی حقیقت طلب مرد جوان شده بود، یکی از کتاب های خود را به او بخشید. این ملاقات، پایه و اساس بیداریِ معنوی «مولانا» در سال های بعد را به وجود آورد. «شمس» پس از ملاقات با «مولانا»، به بهترین دوست و مرشد معنوی او تبدیل شد. آن ها چهار سال در کنار یکدیگر بودند تا این که «شمس» یک شب از آنجا رفت و دیگر هیچ وقت کسی او را ندید.

پس از هجرت شمس مولانا اشعاری را در فراق و دوری دوستش شمس سرود و آن را تقدیم به شمس کرد. مهارت ادبی و خداگونه بودن مولوی منجرب شد تا به آن لقب مولانا یعنی استاد ما  را بدهند.

برجسته ترین اثر مولانا مثنوی می باشد که در آن طریقت خدا شناسی وعرفان را یاد برد. «مولوی» نه تنها یکی از بزرگترین شاعران در «ادبیات فارسی»، بلکه در زمره ی تأثیرگذارترین و پرمخاطب ترین هنرمندان در جهان در نظر گرفته می شود.

بنشسته ام من بر درت تا بوک برجوشد وفا
باشد که بگشایی دری گویی که برخیز اندرآ

غرقست جانم بر درت در بوی مشک و عنبرت
ای صد هزاران مرحمت بر روی خوبت دایما

ماییم مست و سرگران فارغ ز کار دیگران
عالم اگر برهم رود عشق تو را بادا بقا

عشق تو کف برهم زند صد عالم دیگر کند
صد قرن نو پیدا شود بیرون ز افلاک و خلا

ای عشق خندان همچو گل وی خوش نظر چون عقل کل
خورشید را درکش به جل ای شهسوار هل اتی

  • سعدی

«ابومحمد مُصلح بن عبدالله شیرازی» متخلص به «سعدی»، در خانواده ای مذهبی در شیراز به دنیا آمد و در همان سنین کودکی، به خاطر حمله ی مغول ها به زادگاهش، مجبور به ترک خانه شد. زندگی و فلسفه او تحت تاثیر همین جنگ قرار گرفته است.

سعدی را میتوان شعر حاذق دانست بااین حال به او میتوانیم سفرنامه نویس و یا تاریخ نگار هم بگوییم چرا که او تمام زندگی در سفر بوده است و در آثارش، هم از تجارب سفرهایش نوشت و هم به شکلی بی واسطه به ارجاعات تاریخی پرداخت. واضح است که «سعدی» از تحصیلات قابل توجهی بهره مند شده بود و قبل از سفر به سوریه، مصر، عربستان و هندوستان، احتمالا در دانشگاه بغداد تحصیل کرده بود.

«سعدی» در طول سفرهایش، از دربار ثروتمندان و حلقه های آکادمیک دوری می جست و همنشینی با مردم عادی را ترجیح می داد، به خصوص افرادی که خانه و زندگی خود را در جریان حمله ی مغول ها و نبردهای میان مسلمانان و مسیحیان از دست داده بودند. او در سال 1257 میلادی (635 خورشیدی) به شیراز بازگشت و نوشتن را آغاز کرد. «سعدی» بیش از هر چیز به خاطر خلق دو کتاب «گلستان» و «بوستان» شناخته می شود؛ دو اثری که به کاوش در اهمیت فضیلت های اخلاقی در زندگی فرد می پردازد و اشارات متعددی به عرفان «صوفی گری» به منظور درک مسائل الهی می کند.

یکی شاهدی در سمرقند داشت
که گفتی به جای سمر قند داشت

جمالی گرو برده از آفتاب
ز شوخیش بنیاد تقوی خراب

تعالی الله از حسن تا غایتی
که پنداری از رحمت است آیتی

همی رفتی و دیده ها در پی‌اش
دل دوستان کرده جان برخِیش

نظر کردی این دوست در وی نهفت
نگه کرد باری به تندی و گفت

که ای خیره سر چند پویی پِیم
ندانی که من مرغ دامت نیم؟

گرت بار دیگر ببینم به تیغ
چو دشمن ببرم سرت بی دریغ

کسی گفتش اکنون سر خویش گیر
از این سهل تر مطلبی پیش گیر

نپندارم این کام حاصل کنی
مبادا که جان در سر دل کنی

چو مفتون صادق ملامت شنید
بدرد از درون ناله ای برکشید

که بگذار تا زخم تیغ هلاک
بغلطانَدَم لاشه در خون و خاک

مگر پیش دشمن بگویند و دوست
که این کشته ی دست و شمشیر اوست

نمی بینم از خاک کویش گریز
به بیداد گو آبرویم بریز

مرا توبه فرمایی ای خودپرست
تو را توبه زین گفت اولی ترست

ببخشای بر من که هرچ او کند
وگر قصد خون است نیکو کند

بسوزاندم هر شبی آتشش
سحر زنده گردم به بوی خوشش

اگر میرم امروز در کوی دوست
قیامت زنم خیمه پهلوی دوست

مده تا توانی در این جنگ پشت
که زنده‌ست سعدی که عشقش بکشت

در این مقاله ما تلاش کرده ایم که بسیاری از شاعران نامدار ایرانی را برای شما بازگو کرد و ابیاتی از آنها نقل کنیم با این حال شاعران نامور دیگری همچو حافظ، نظامی، وحشی و غیره نیز هستند که جایشان در این مطلب خالی است

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *